بسم الله الرّحمن الرّحيم
الحمد للّه ربّ العالمين
و الصّلوة و السّلام علي محمّد و آله الطّاهرين
و لعنة الله علي أعدائهم أجمعين
مخفي نماناد بر برادران ديني كه به جز التزام به شرع شريف، در تمام حركات و سكنات و تكلّمات و لحظات و غيرها، راهي به قرب حضرت ملك الملوك جلّ جلاله نيست؛ و به خرافات ذوقيّه، اگر چه ذوق در غير اين مقام خوب است كما دأب الجهّال و الصّوفيّة ـ خذلهم الله جلّ جلاله ـ راه رفتن، لا يوجب إلاّ بعدًا. حتّي شخص هرگاه ملتزم بر نزدن شارب و نخوردن گوشت بوده باشد،اگر ايمان به عصمت ائمّۀ أطهار صلوات الله عليهم آورده باشد، بايد بفهمد از حضرت احديّت دور خواهد شد؛ و هكذا در كيفيّت ذكر بغير ما ورد عن السّادات المعصومين عليهم السّلام عمل نمايد.
بناءً عليهذا، بايد مقدّم بدارد شرع شريف را، و اهتمام نمايد هر چه در شرع شريف اهتمام به آن شده. و آنچه اين ضعيف از عقل و نقل استفاده نمودهام اينست كه اهمّ اشياء از براي طالب قرب جدّ و سعي تمام در ترك معصيت است.
تا اين خدمت را انجام ندهي، نه ذكرت و نه فكرت به حال قلبت فائدهاي نخواهد بخشيد؛ چرا كه پيشكش و خدمت كردن كسي كه با سلطان در مقام عصيان و انكار است بيفايده خواهد بود. نميدانم كدام سلطان اعظم از اين سلطان عظيم الشّأن است؟! و كدام نقار أقبح از نقار با او است؟!
فافهم ممّا ذكرتُ أنّ طلبَكَ المحبّةَ الالهيّةَ مع كونك مُرتكبًا للمعصيةِ أمرٌ فاسدٌ جدًّا، و كيف يَخفَي عليك كونَ المعصية سببًا للنّفرة، و كونَ النّفرة مانعۀَ الجمع معه المحبّة؛ و إذا تحقّق عندك أنّ ترك المعصية أوّل الدّين و آخره، ظاهره و باطنه، فَبادِرْ إلي المجاهدةِ، و اشْتَغِلْ بتمامِ الجدّ إلي المراقبة، من أوّل قيامك من نومك في جميع آناتك إلي نومك، و ألزمْ الأدبَ في مَقْدَس حضرتِه. و اعلم أنّك بجميعِ أجزاءِ وجودِك ذرّةً ذرةً اسيرُ قدرتِهِ، وَ راعِ حرمۀَ شريفِ حضورهِ.
و اعبُدْهُ كانّك تراه، فإن لم تكن تراه فإنّه يراك؛ و التفتْ دائمًا إلي عظمتِهِ و حقارَتِكَ، و رَفْعَتِهِ و دنائتِكَ، و عزّتِه و ذلّتِك، و غناهُ و حاجتِك، و لا تغفلْ شناعةَ غفلتِك عنه جلّ جلالُه مع التفاته إليك دائمًا؛ و قُمْ بين يديه مقامَ العبدِ الذّليلِ الضّعيفِ، و تَبَصْبَصْ تحت قدميه بَصْبَصَةَ الكلبِ النّحيف؛ أوَ لا يكفيك شرفًا و فخرًا أنّه أذِنَ لك في ذِكرِ اسمِهِ العَظيمِ بلسانِك الكثيفِ الذّي نَجَّسَتْهُ قاذوراتُ المعاصي؟
پس ای عزيز! چون اين كريم رحيم، زبان تو را مخزن كوه نور يعني ذكر اسم شريف قرار داده، بيحيائي است مخزن سلطان را آلوده به نجاسات و قاذورات غيبت و دروغ و فحش و اذيّت و غيرها من المعاصي نمودن؛ مخزن سلطان بايد محلّش پر عطر و گلاب باشد، نه محبس مملوّ از قاذورات؛ و بيشكّ چون دقّت در مراقبت نكردهاي، نميداني كه از جوارح سبعه يعني گوش و زبان و چشم و دست و پا و بطن و فرج، چه معصيتها ميكني، و چه آتشها روشن مينمائي، و چه فسادها در دين خودت برپا ميكني، و چه زخمهاي مُنكره به سيف و سنانِ زبانت به قلبت ميزني، اگر نكشته باشي بسيار خوبست. اگر بخواهم شرح اين مفاسد را بيان نمايم در كتاب نميگنجد، در يك ورق چه ميتوانم بكنم؛ تو كه هنوز جوارحت را از معاصي پاك نكردهاي، چگونه منتظري كه در شرح احوال قلب چيزي به تو بنويسم؟! پس: البَدارُ البَدارُ إلي التّوبةِ الصّادقَةِ ثُمَّ العجلُ العجلٌ في الجِدِّ و المُراقَبَةِ.
خلاصه، بعد از سعي در مراقبت، البته طالب قرب، بيداري و قيام سحر را اقلاً يك دو ساعت به طلوع فجر مانده إلي مطلع الشمس از دست ندهد، و نماز شب را با آداب و حضور قلب بجا بياورد، و اگر وقتش زيادتر باشد، به ذكر يا فكر يا مناجات مشغول بشود، ليكن قدر معيّنی از شب بايد مشغول ذكرِ با حضور بشود،در تمام حالاتش خالي از حزن نبوده باشد، اگر ندارد تحصيل نمايد به اسبابش، و بعد از فراغ، تسبيح سيّدة نساء، و دوازده مرتبه سوره توحيد، و ده مرتبه لا إله إلاّ الله وحده لا شريك له،له الملك الي آخر، و صد مرتبه لا إله إلاّ الله، و هفتاد مرتبه استغفار بخواند، و قدري از قرآن شريف تلاوت نمايد، و دعاي معروف صباح، اعني: يا من دَلَعَ لسان الصّباح الي آخر البته خوانده شود، و دائماً با وضوء باشد، و اگر بعد از هر وضوء دو ركعت نماز بكند، بسيار خوبست.

...ادامه در ادامه مطلب